خدا

نمي دانم چگونه مي شود که ساکنان کشتي امواج ديده خدا مي گويند

و دزدان دريايي در پي بدست آوردن آنها نيز خدا مي گويند

مسافران ملتمسانه کمکی از جانب خدا و

 نيز دزدان دريايي براي تهجر خويش

که شمشيرها را با اين نام به نا حق فرود ميآورند

همه خدا می گویند وکمک می خواهند

آن يک ستم ديده خدا مي گويد و آن ظالم تيغ بدست خدا

خدايا مرا بخوان که توان نخواندنت ندارم

در معادله من راهي براي نخواستنت وجود ندارد

پس مرا بخوان که اميدم به خواستنت هست وتوانم به کرامتت