پروازرا به خاطربسپار....
سلامي به گرماي دوستي ![]()
اين وبلاگ به اسم دانشجويان ورودي 83 است اما مطمئنم بازديدكنندگان ديگه اي داريم كه يا از روي كنجكاوي يا باراهنمايي دوستاشون اينجان
بهرحال سلام به همگي وخوش اومدين
ديروز بعدازسالها فرصتي(شايدحال و حوصله) دست داد تا بتونم موقع بلندشدن هواپيما بادقت بيرون رو نگاه كنم
ساعت 3صبح تمام شهردر خواب عميق
چراغهاي خيابونا مثل ستاره بودند انگار آسمون بزمين اومده
آره خطهاي نورو روشنايي كه مسير رسيدن به خيلي جاهاي آشنا رو بسيار زيبا نشون ميده
هواپيما هرچه بالاتر ميرفت شهر با همه ي عظمت وجمعيتش با همه ي شاديها و غمهاش باهمه ي ستاره ها و سياهچاله هاش كوچيك و كوچيكتر ميشد قوطي هاي كبريت كه ما اسمشوگذاشتيم خونه چالشهايي كه اسمشوگذاشتيم مشكل و بدبختي...
حتمامتوجه شديد چي ميخوام بگم....درسته
اگه روحمون رو بزرگتر و فراتراز اون چيزي كه هست پرورش بديم و با روشهايي كه خودتون بهش رسيدين يا اساتيد و وبزرگان علوم اجتماعي و اخلاق و روانشناسي و..برامون به يادگارگذاشتن روح رو به فراسوي زندگي معمولي به پرواز در بياريم واز بالا دست به زندگيمون نگاه كنيم
ميبينيم تمام زندگيش واقعا كوچكتراز اونيه كه فكرشو ميكنيم
تمام شاديهاوغمهاش خوشي وناخوشيهاش ميگذره مهم اينه تو چطور زندگيتو دراين لحظه ها مديريت ميكني
چطور به اون مسيرهاي پرنور ميرسي وراه روشن موفقيت رو از بين كوچه ها وخيابوناي پراز دستنداز وچاله هاي گاه عميق پيدا ميكني
مهم اينه كه راهو پيداكنيم و سرسختانه براي رسيدن به هدف تلاش كنيم
به قول نيچه رويدادهاي بزرگ باگامهاي نرم فراميرسند
وبدانيم كه ترس بزرگترين دشمن آدمه
وهروقت درراه رسيدن به هدف ازته دل احساس رضايت وخوشي كردين بدونيد به رشد رسيده ايد و كمال زندگي رو درك كرديد ....
بعداز يه توقف كوتاه دوباره پرواز وبرگشت ...
اما با اينكه هوا خيلي از قبل روشنتر شده بود ولي هنوز خيلي از مردم توخواب بودن.....
دانشجویان مدیریت دولتی دانشگاه آزاد مشهد