اولين شب ديماه 1384
اين خاطره بيادماندني و فراموش نشدني در اولين شب ديماه سال ۱۳۸۴ (شب يلدا يا چله) اتفاق افتاد . خاطره اي كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
آقايان عدالتي ،حليمي ،قدرتي ،آژنگان ،غلاميان ،مجدي ،ناد علیزاده ،اسماعيلي و زنده ياد مسعود غلامي (اگر كسي از قلم افتاد عذر خواهم )در طولاني ترين شب سال ۱۳۸۴ براي آنكه بتوانند ساعت فراغت خودشان را (16 الي 18) پر كنند و خودشان را براي كلاس اقتصاد كلان با استاد جعفرزاده (در ساعت 18 الي 20) آماده كنند با پيشنهاد يكي از دوستان براي دور همي هم كه شده شيريني خريدند.
همين دوستان در فضاي بيروني و حد فاصل دانشكده مديريت و سالن غذا خوري (پاتوق گاه هميشگي )دوست داشتند كه كامشان را شيرين كنند كه با پيشنهاد آقاي حليمي قرار شد كه كام استاد جعفر زاده (كه در كلاس كد خواهران بود) را هم شيرين كنند.
خلاصه از دوستان ما اصرار از استاد انكار(به دليل قند خون) تا اينكه استاد رضايت به خوردن گردوي يكي از شيريني ها نمود تا بالاخره با اصرار زنده ياد غلامي مبني بر دست خوردن شيريني و اينكه ديگر كسي حاضر نيست آن را بخورد تسليم جمع ما شد و كام خود را شيرين كرد.
آن شب يكي از بهترين و شيرين ترين شب هاي ما در مدت 4 سال حضور در دانشگاه بود همگي با هم عكس يادگيري (با گوشي آقاي غلاميان) انداختيم شب سرد خودمان را براي حضور گرم در كلاس اقتصاد كلان آماده كرديم
اما مسعود از آن كلاس به بعد كمتر در جمع ما ديده مي شد تا ...
به همین سادگی این هم شد یک خاطره
دانشجویان مدیریت دولتی دانشگاه آزاد مشهد