ما که ماندیم ،مجنون نبودیم
مختار:ببار کیان.. ببار..بر کشته دشت نینوا بایدخون گریست نه اشک..ببار !توچرا ازقافله عشق جاماندی؟
کیان: راه گم کردم ابواسحاق
مختار:راه بلدی چون تو که راه را گم کند،نابلدان راچه گناه؟
کیان: راه رابسته بودند از بیراهه رفتم هرچه تاختم مقصد را نیافتم،وقتی به نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود.
مختار: شرط عشق جنون است ما که ماندیم ،مجنون نبودیم
عزاداريتان قبول حضرت حق .يا حسين
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:9 توسط رسول اسماعیلی
|
دانشجویان مدیریت دولتی دانشگاه آزاد مشهد